سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
شاید سخن حق
  شاید سخن حق  

[ و از نوف بکالى روایت است که شبى امیر المؤمنین ( ع ) را دیدم از بستر خود برون آمده نگاهى به ستارگان انداخت و فرمود : نوف خفته‏اى یا دیده‏ات باز است ؟ گفتم دیده‏ام باز است . فرمود : ] نوف خوشا آنان که دل از این جهان گسستند و بدان جهان بستند . آنان مردمى‏اند که زمین را گستردنى خود گرفته‏اند و خاک آن را بستر . و آب آن را طیب . قرآن را به جانشان بسته دارند و دعا را ورد زبان . چون مسیح دنیا را از خود دور ساخته‏اند و نگاهى بدان نینداخته . نوف داود ( ع ) در چنین ساعت از شب برون شد و گفت این ساعتى است که بنده‏اى در آن دعا نکند جز که از او پذیرفته شود ، مگر آن که باج ستاند ، یا گزارش کار مردمان را به حاکم رساند ، یا خدمتگزار داروغه باشد ، یا عرطبه طنبور نوازد ، یا دارنده کوبه باشد و آن طبل است . [ و گفته‏اند عرطبه ، طبل است و کوبه ، طنبور . ] [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها جدیدترین فعالیت‌ها سفرنامه اسلامی پی‌گیری یک پرونده خانوادگی
حل مشکل جبر و اختیار
جریان شناسی مصلحان علم
الرجال قوّامون؟!
پیش‏بینیِ ازدواج، آیا؟!
زنِ خوب، بد یا شاغل؟

[بیشتر]

سایت آسیدمنیرالدین
همایش فقه حکومتی
رهبری و بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
ابزار یافتن IPهای ایرانی

[بیشتر]

دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعیهای نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق

[بیشتر]

احضار برای دادگاه
حکم ِ جلب
باز هم دادگاه
اجرت المثل!
پدرپرست!

[بیشتر]


در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
این همه پیامک!؟ دوشنبه 1 خرداد 91 - 7:0 صبح

توضیحی نداد
فقط پیامک‌ها را داد
گفت: از بعد ِ طلاق تا امروز!


30/10/1390 - 11:38
شیوه ی تربیتی شمارو باور کردم! ولی بدون پنجیر!


1/11/1390 - 16:27
- پیرو آنچه فرمودید، مستحضر هستید که وظیفه خطیری در تربیت نوادگان رسول خدا ص و فاطمه زهرا س بر عهده دارید. از خداوند متعال توفیقات شما در این امر مهم را خواستارم.


1/11/1390 - 18:42
موجودی گرفتم از حسابم! چرا هیچی نریختید؟


1/11/1390 - 19:40
- صبح به دلیل یخ زدگی حاصل از برف در خیابان نتوانستم از حجره خارج شوم. فردا هم بانک تعطیل است. إن شاء الله اول وقت روز دوشنبه وجه مورد نظر در حساب شما خواهد بود.


1/11/1390 - 19:44
ده روزه جیبم خالیه و به هیچ کی نگفتم!حتی خانواده ام! لطفاشمام نگید!حتما دوشنبه بریزید،حتی اگه تگرگ بارید!کفش هم بپوشید که زمین نخورید!


3/11/1390 - 21:19
یک فیش حج نصیبم شده! شمارو به جدتون قسم نمیدم اما جون هر کی دوست دارید اگه گذرنامه من نزد شماست بهم برگردونید!یکبار وسایلتون رو بگردید شاید پیدابشه!ممنون!


6/11/1390 - 12:11
سلام علیکم!موفق شدید پیداش کنید؟ اگر خبرم کنید ممنون میشم،که نیاز هست المثنی بگیرم یا خیر؟!


7/11/1390 - 21:03
بی خیال گذرنامه!فدای سرتون،یکی دیگه میگیرم و دیگه مزاحمتون نمیشم!التماس دعا!



12/11/1390 - 9:27
پیام صوتی: سلام علیکم آقای [...]، [...] هستم. می‌خواستم در مورد حضانت بچه‌ها بشینیم با هم یه صحبتی یه معامله‌ای بکنیم. تا هم تکلیف شما برای ادامه تحصیلتون روشن بشه و هم تکلیف من. اگه ممکنه با من تماس بگیرید که در این مورد صحبت کنیم. خیلی ممنون. [نام خانوادگی زوج و نام زوجه حذف شد]


[بعد از این پیغام صوتی، می‌گفت در بلک‌لیست گذاشت تا دیگر پیغام نتواند بگذارد!
در جواب پرسش من گفت: «نمی‌خواستم دیگر صدایش را بشنوم»]


14/11/1390 - 7:51
شما که میخواید سر به بیابون بزارید،حضانت دائم بدید و برید. اگر قانونو بدونید،اینطوری دیگه نیازی نیست نفقه هم بدید وتاآخر عمر از شر بچها خلاص میشید!


14/11/1390 - 7:51
شما که میخواید سر به بیابون بزارید،حضانت دائم بدید و برید. اگر قانونو بدونید،اینطوری دیگه نیازی نیست نفقه هم بدید وتاآخر عمر از شر بچها خلاص میشید!


14/11/1390 - 7:53
ببخشید دوبار اومد،اشکال در خطوط بود!


14/11/1390 - 8:02
راستی جوابمو نمیدی خودت ضرر میکنی!فقط واسه اینکه گفتگو نمیکنی!خداحافظ!


19/11/1390 - 12:22
بالاخر شما موفق شدید! آمادگی خودم را اعلام میکنم!


23/11/1390 - 21:01
تمام مهریه بقربان یک تار موی تو!


13/1/1391 - 17:29
چه کار کردی آسد [...]؟ [نام زوج حذف شد]


13/1/1390 - 17:59
این همه با حرفامو کارام اطرافیانمو آروم میکنم دوباره تو عصبانیشون میکنی؟یکمی جلوی زبونتو بگیر دیگه!


13/1/1391 - 22:09
گوشی ات روشنه؟میتونم یکمی باهات حرف بزنم؟


13/1/1391 - 22:43
تورو خدا جواب بده!حالم خیلی بده!


14/1/1391 - 10:34
یادته به بچها میگفتی درخواستتونو با لطفا بگید؟! لطفا اجازه میدی یکمی باهات حرف بزنم؟باشه بابایی! لطفا!!!


15/1/1391 - 13:36
سلام خوبی؟ممنون که موبایلتو روشن کردی! هر چی برات مینویسم شرعا راضی نیستم بره تو سایت یا به کسی بگی!


15/1/1391 - 13:37
اون سی تهمتی که بهت زدم بده مامانت بهم برسونه!


15/1/1391 - 13:41
یه حساب و کتابی با خدای خودم دارم که میخوام تازنده ام انجام بدم! دینی گردم شما نداشته باشم!واگر سفر حج ام جور شد حق ناس گردنم نباشه!


15/1/1391 - 13:47
اون جزوه نود صفحه ای و دو تا سی دی نگاه کردم وخوندم!یکیش که فقط فایل صوتی بود و یکیش دارای 54تابلو!جایی ندیدم که سی تاش مرتب نوشته شده باشه!اگه بدی مامانت ممنون میشم!


15/1/1391 - 13:53
البته این برای اینم هست که بتو برسم!اما دردرجه اول به فکر شب اول قبرم!حالا نمیدونم این همون کاریه که به مامانت گفته بودی خودش راهشو میدونه؟!یا چیز دیگه ای هست!


15/1/1391 - 18:07
از صبح تا حالا دارم بادقت تابلوهارو میخونم!به تابلوی سی ام رسیدم! نمیتونم ولش کنم!سرم داره سوت میکشه ازعمق فاجعه!تورو به جدت قسم دادم به کسی نگو!


15/1/1391 - 18:13
تازه دارم مطالبی رودقت میکنم که شاید تا به حال دقت نکرده بودم!منم حرفهایی باید بزنم!حرفهایی درموردپدرم دارم که به وقتش بهت میگم!


17/1/1391 - 11:13
قبلا وقتی از مادرت میشنیدم که از قول تو میگفت:من چهار سال زنم رو تحمل کردم!میخندیدم! ولی حالا گریه میکنم!!!


17/1/1391 - 11:21
- چرا گریه؟


17/1/1391 - 11:24
هر وقت پیش خداخودمو پاک کردم بهت میگم! هنوزآمادگیشو ندارم!فرصت میخوام!


17/1/1391 - 15:39
به نظرم بزرگترین و اصلیترین مشکل ما این بود که من تحت ولایت شما نبودم! یعنی معنی ازدواج دائم رو پیاده نکردم!دررابطه بااین موضوع حرفهای زیادی است که از حوصله موبایل خارجه!


17/1/1391 - 22:24
تاحالا فکر میکردم هنوز به همدیگه علاقه داریم!ولی این میل یکطرفه بود!نمیخوام بگم ببخشید که دوباره باهم باشیم!میگم ببخشیدکه منو ببخشی!


18/1/1391 - 23:37
فقط یه شیرازی میتونه یه جمله با 20 فعل بسازه: داشتم میرفتم برم، دیدم گرفت نشس، گفتم بذاربپرسم ببینم میاد!نمیاد!دیدم میگه نمیخوام بیام،میخوام برم بیگیرم بخوابم. گفتم نمیخوی بیوی نیو، برو بگیر بخواب. (رفت گرفت خوابید! این ازهنرمندی شیرازیهاست؛یادتون باشه)


18/1/1391 - 23:46
خیلی ممنون!صبح اومدم خونه خبرتون میکنم!


18/1/1391 - 23:49
ببخشید دومی اشتباه شد!


19/1/1391 - 15:02
آمادگی دارم بگم گریه ام واسه چی بود!بگم؟


19/1/1391 - 15:05
به خاطر محبوبیتی که درجامعه مخصوصاخانواده ماداشتی،یک سیاستی درزندگیم گذاشتم:یکی تو یکی من!امااشتباهم اینجابودکه متوجه نبودم تو مردبودی ومن زن!من خلقت درجه دوم خداهستم وشما درجه یک!وباید زندگی [...]ـی رو قبول میکردم!لطفاازم میگذری؟! [نام خانوادگی زوج حذف شد]


19/1/1391 - 15:09
باید همه تو میبودی و من...! تو حاکم میبودی و...!


20/1/1391 - 22:15
سلام خوبی؟ به نظرت مشکلم رو درست فهمیدم؟ لطفا راهنماییم کنید!سپاسگذارم!


20/1/1391 - 22:17
- نه.


20/1/1391 - 22:24
اینکه من زنم و تو مرد و باید زندگی [...]ـی رو (مرد)می پذیرفتم،غلته؟! وای خدای من!باشه ممنون!بازم فکر میکنم! [نام خانوادگی زوج حذف شد]


20/1/1391 - 22:34
البته یه کار دیگه هم شروع کردم!تفسیر5آیه اول سوره تحریم!سرجدایی سه سال پیش گفته بودی دوتاتحقیق انجام بدم!اون 50روایت و 5آیه اول سوره تحریم!درسته؟!همینه؟


20/1/1391 - 22:51
لطفاراهنماییم کنید!کسی ندارم ازش بپرسم!آهان!سکوت علامت رضایت است!؛-)


21/1/1391 - 18:01
اگر برجای من غیری گزیند دوست،حاکم اوست! اما حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم!


21/1/1391 - 22:00
منو ببخش منو ببخش!همه چی تقصیر من بود،میخوام بیام ببینمت آخه چشات مال من بود! اگه بخوای نمیامو،چیزی ازت نمیخوامو،دلت بخواد میمرمو،فقط یه بار منو ببخش!


22/1/1391 - 4:06
تمام شهر خوابیدن من فکر تو بیدارم!میخوام بیام ببینمت! اجازه میدی؟


22/1/1391 - 9:22
بذاریک ساعت بیام ببینمت!خیلی دلتنگتم!دلمونشکن!خواهش میکنم دستموپس نزن!


22/1/1391 - 22:29
اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه،نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه!قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز،چه جور دلت اومد بری عاشق چشماتم هنوز!


23/1/1391 - 17:21
به خانه برمیگردیم شروع شده!تو خونه تو!من هستم،بچهاهستن،تخمه وچایی هم هست،اگه اجازه داشتم کیکم درست میکردم،فقط تو نیستی!!!


24/1/1391 - 16:10
پدرتون ازمن متن پیامکهارو خواسته بودن!به عنوان بزرگتر خانواده!خواستم ولی روم نشد بهشون بدم!وقتی شما ندادید منم نتونستم بدم!اگه دیدینشون ازطرف من معذرت بخواید!


24/1/1391 - 16:19
بازم شرعا راضی نیستم اسهامو علنی کنید!چون اوناروفقط واسه تومیزنم نه کس دیگه!


24/1/1391 - 16:30
اگه بخوام درمورد سی دی ات یه حقیقتهایی رو بهت بگم مایلی بشنوی؟


25/1/1391 - 22:15
شایدفراموشت شدم،شاید دلت تنگه برام،شایدبیداری مثل من،بفکراون خاطره ها!


26/1/1391 - 17:02
میشکنی یه روزتوهم زیر صلابت این سکوت، میشی آشنابااین کنج غریب بی کسی، جایی که به گریه لحظه به لحظه میرسی! جایی که به گریه لحظه به لحظه میرسی!


26/1/1391 - 20:58
یادته موقع طلاق چه حرفهایی بهم زدی:توکلت به خدا باشه و منم هستم کاری داشتی درخدمتم! پس کجایی؟چرا صدامو نمیشنوی؟!


28/1/1391 - 16:59
سلام خوبی؟ تحقیقم(تفسیر 5آیه اول سوره تحریم) تموم شد!


28/1/1391 - 18:40
ازاینکه جلوی آقای عباسی گفتم هیچ خوبی نداری معذرت میخوام!عصبانی بودم!ببخشید! [نام کارشناس دادگاه خاصّ]


28/1/1391 - 18:41
- جبران.


28/1/1391 - 18:47
بخدا نمیدونم چی میخوای!هرکاری به ذهنم رسیده کردم!تحقیق تموم شد! معذرت خواهی هم کردم!حتی چند بار رفتم همون مشاوره!ولی راه ندادن!


28/1/1391 - 19:20
بخدا نمیدونم چی میخوای!هرکاری به ذهنم رسیده کردم!تحقیق تموم شد! معذرت خواهی هم کردم!حتی چند بار رفتم همون مشاوره!ولی راه ندادن!:-(


28/1/1391 - 19:21
بخدا نمیدونم چی میخوای!هرکاری به ذهنم رسیده کردم!تحقیق تموم شد! معذرت خواهی هم کردم!حتی چند بار رفتم همون مشاوره!ولی راه ندادن!:-(


28/1/1391 - 19:22
- جبران.


28/1/1391 - 19:25
برام بگو جبران چیه!باید باهم بریم پیش همون مشاور!جلوی ایشون خوبی هاتونو بگم!میای؟


28/1/1391 - 19:32
مسئله رو درست حل کردم؟


28/1/1391 - 21:21
جبران :


28/1/1391 - 22:07
میدونم نکته اش اینه که خودم بفهمم!ولی تو جاده هم اگرعلائم رانندگی وچراغ قرمزوسبزو ... نباشه تصادف میشه خوب!


1/2/1391 - 9:45
خوبیهای شما:متشرع!درخرجی خونه کریمی!هزینه زندگی مهمتر از خودت!درتربیت بچها مقتدر!مهربان درعین حال سختگیر!درامرزناشویی دهی!تعمیرات خونه دراسرع وقت!تهیه وسایل منزل!ساده زیست!


1/2/1391 - 11:20
سلام خوبی؟ تونستم جبران کنم؟


4/2/1391 - 17:26
باید تنها بزرگ کردن بچه های تو رو باور کنم!تو دیگه برنمی گردی!هرگز!


10/2/1391 - 21:49
یوسف به بنیامین میگه: چقداز دوری یوسف ناراحتی؟میگه:اینقد که ده پسردارم که نام همشان رااز یوسف گرفتم!یوسف میگه:اگه اندوه مراداشتی اینگونه بازنان ازدواج نمیکردی!جالب بود نه؟!



شگفتی مرا که دید
خندید و گفت:
تو این‌ها را بگذار در وبلاگت
همه را یک به یک برایت توضیح می‌دهم! :)


و من هم گذاشتم
تا توضیحش را از او بشنوم
باشد عبرت برای کسانی که در این مسیر افتاده‌اند
بلکه پیش از رسیدن به این نقطه
درس گیرند!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
حل مشکل جبر و اختیار 14 یکشنبه 31 اردیبهشت 91 - 10:0 صبح

شبهه «ضرورت در سلطنت» را هم‌بحثی من این‌گونه پاسخ داد:
«شما داری دوباره سلطنت را با وجوب قاطی می‌کنی
سلطنت خودش چیزی غیر از وجوب است
اما در توانایی بر ایجاد، شباهت به وجوب دارد»


من حرف او را پذیرفتم
که بگوییم سلطنت و وجوب یک اثر مشابه دارند
این‌که ایجاد می‌کنند
فقط اولی با ضرورت این کار را انجام می‌دهد
و دومی با عدم ضرورت!


حرف را پذیرفتم
ولی نتوانستم هضم کنم
و فکر می‌کنم دلیل آن مربوط به همان اشکال اول باشد
برنتافتن دو پایگاهی شدن این مسلک
این‌که ایجاد یک‌بار مبتنی بر ضرورت باشد
و بار دیگر مبتنی بر عدم ضرورت
ذهن من سعی می‌کند این دو را متحد نماید
آثار یکی را بر دیگری تطبیق کند
لذا فوراً می‌گوید: پس سلطنت هم ضرورت می‌دهد!
زیرا ذهن من عادت کرده است اثر واحد را از مؤثر واحد ببیند
من به قاعده الواحد عادت کرده‌ام.


اگر تخلّف نکردن موجود از موجِب به معنای ضرورت است
خب،
تخلّف نکردن آن از سلطنت‌دار هم مثل همان است
یعنی همان حسّی را به وجدان من می‌دهد که اولی داد!


دیگر نمی‌خواهم این بحث را کِش بدهم
خیلی مفصّل شد
قصد اطاله و اطناب نداشتم
خلاصه چه شد؟!


من نگران جامعه خود بودم
رفتار جوانان به نظرم می‌آمد که تابع محیط است
زیرا آگاهی‌هایشان را تابع فرهنگ می‌دانستم
و رفتارهایشان را تابع آگاهی‌هایشان


مسیر پرفراز و نشیبی را در این سال‌ها پیمودم
و بارها از جبر به اختیار و از اختیار به جبر کشیده شدم
حتی مدّتی که در معرض اندیشه‌های عرفانی قرار گرفتم
حسّی عمیق از جبر در باور خود یافتم
و زمانی که در یک اندیشه نادرست فرقه‌مانند غوطه می‌خوردم
و رفتارهای خود را به گمان خود
باید با رفتار رهبر گروه تطبیق می‌دادم و موبه‌مو عمل می‌کردم.
این جبر سال‌ها بود و بود
تا به این جمع‌بندی‌ها و رهیافت‌ها رسید


می‌توان چون سیدصدر اختیار را به «سلطنت» معنا کرد
و یا چون سیدمنیر به «فاعلیت»*
اما در هر دو مبنا
چیزی که مسلّم است؛ باید از علیّت دست برداشت
حداقل در پاره‌ای که اختیار در آن جریان دارد!


[فعلاً این بحث تمام، دیگر ادامه ندهم :-]


* فاعلیت عنوان مبنایی فلسفی است
که نظام اختیارات و نظام اراده‌ها را در قالب نظامی از فاعل‌ها ترسیم می‌کند!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
فلسفه سیگار سه شنبه 26 اردیبهشت 91 - 7:49 عصر

بعد از ظهر بود و قدم می‌زدم
همین امروز...
شهر قم است دیگر
هوا که گرم می‌شود
کسی در آفتاب ِ بعد از ظهرها از خانه بیرون نمی‌آید که
مردم یا شب می‌آیند بیرون
یا صبح
که خنک‌تر باشد


عجله‌ای نداشتم و آهسته می‌رفتم
یک مغازه سیگارفروشی باز بود
کوچک بود و صندلی فروشنده بسیار نزدیک خیابان
رو کردم و پرسیدم: «سیگار خوب هم پیدا می‌شود؟!»
به گمانم پارادوکسی را پرسیده باشم


به سرعت جواب داد: «همه سیگارها خوبند!»
و درس را شروع کرد
این‌که می‌گویم درس
که تا به حال سیگارفروش فیلسوف ندیده بودم
شوخی نمی‌کنم
حقیقتاً قدّ یک فیلسوف ِ اخلاق نظریه‌پردازی می‌کرد!*


از این‌جا شروع کرد که: «همه سیگارها خوب هستند»
«خوبی و بدی نسبی است
سیگار چیزی است که از کارگران و اقشار ضعیف جامعه
تا اندیشمندان و بزرگان گرفتار آنند»


سپس نام چند تن از بزرگان را برد
و نام چند دانشمندی که می‌شناختم
و بعد فصلی مشبَع در خواص سیگار گفت
در خواص که وارد شد
آن‌چنان با اصطلاحات علم طب و پزشکی سخن می‌گفت
که گویی دکتری باشد حاذق
که به عشق هدایت بنی‌بشر
و راهنمایی آنان برای مبادرت به استعمال دخانیات
راه خود کج نموده و دکه سیگارفروشی زده است
خاصیت اپیدرم پوست
تا اتساع رگ‌های بدن
حتی آثار فوق‌العاده‌ای که سیگار برای بانوان در درمان گُرگرفتگی دارد!
چیزهایی که تا به حال حتی به گوشم نخورده بود!


وقتی این مطالب را می‌گفت
تمام ریزه‌کاری‌های علمی‌اش را توضیح می‌داد
از اساس، دلیل بروز هر بیماری را می‌گفت
و این‌که چگونه نیکوتین در درمان آن اثر می‌گذارد!


نمی‌دانستم بخندم یا ...


از ترور سیگار در جامعه سخن گفت
که وقتی پرسیدم: «با بوی بد ِ آن چه باید کرد؟»
گفت: «بوی خوبی دارد، چون در تبلیغاتی که کرده‌اند سیگار را ترور نموده‌اند، بد حس می‌کنید»
و وارد بحث «بوشناسی» شد!


بحث را برد تا بوی موادّی مانند تینر و وایتکس
و تفاوت مردان و زنان را در علاقه‌مندی به بوی این مواد شیمیایی برشمرد
و پس از بیان اختلاف‌های جنسیتی
که سبب موضع‌گیری‌ متفاوت مردان و زنان نسبت به بوی این مواد شده است
شاهد مثال را برگرداند به سیگار
و از آسیب تبلیغ‌هایی که علیه آن می‌شود سخن گفت
یعنی از تأثیر اعتبارات اجتماعی بر ادراکات حسّی هم خبر داشت!


البته در نهایت هم اصرار که باید جانب اعتدال را نگهداشت
همچون طبیبی که نسخه برای بیمار می‌پیچد
دقیقاً اوقاتی که باید به سراغ سیگار رفت را توضیح داد
و تأثیری که می‌تواند در بالابردن راندمان و بهره‌وری بدن داشته باشد
و آثار آن بر روی حنجره اگر زیاده‌روی شود
و ریه‌ها
به مضرّات هم در صورت زیاده‌روی اشاره نمود
کاملاً جدّی و نیکو حرف می‌زد


و من همچنان متحیّر
سخنی نمی‌توانستم گفت
پرسیدم: «این دانش‌ها را از دانشگاهی کسب کرده‌اید؟
آیا استاد دیده‌اید؟
این فلسفه را از کجا فرا گرفته‌اید؟
بچه قم هستید؟
طلبگی نخوانده‌اید؟»
ذهنی پر از سؤال داشتم
که بی‌محابا تیر خلاص را زد و گفت:
«من دنیا را از زاویه همین در ِ مغازه خود می‌بینم
علم همین‌جاست
دانش کف خیابان است
نگاه من به واقعیت از همین منظره است که سال‌هاست از آن به جهان می‌نگرم»**
برگشتم و به خیابان نگاه کردم
از داخل مغازه
فقط چند متر از خیابان دیده می‌شد!


* نگفتم قدّ یک فیلسوف اطلاعات داشت که دروغ نگفته باشم
ولی قدّ یک فیلسوف می‌توانست با مبادی تصوّری و تصدیقی
ایده‌پردازی نماید و نتایج شگفت بگیرد و مخاطب را مات کند!


** او حتی معرفت‌شناسی هم می‌دانست
این‌که تأثیر زاویه نگاه در شناخت انسان چقدر است!


---------------
به یاد سقراط افتادم و افلاطون
و زمانی که سوفسطاییان در کنار خیابان‌ها
کلاس درس برگزار می‌کردند
و پرسیدم: «کلاس فلسفه شما هر روز برقرار است؟»
به سرعت پاسخ داد: «من هر روز این‌جا هستم!»
شاید همّت کنم و یک دور فلسفه‌های مضاف را نزد ایشان درس بگیرم!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
نقشه طلاق جمعه 9 مهر 89 - 4:19 عصر

«آدم خسیسی بود
گشنه و نمی‌خواست بیش از یک سکه خرج شکم کند
با خود گفت: گردو بخرم؟ نه... پوستش حیف است
گفت: انجیر؟ نه... دُم دارد، دور ریز می‌شود
چشمش به کاهو افتاد: آری این خوب است، همه‌اش خورده می‌شود
خرید و مشغول شد
ناهنگام صدایی شنید
برگ‌ها را گشود و میان کاهو
قورباغه‌ای دید «قور قور» می‌کرد
لجش گرفت که از حسابش رفته است
رو به قورباغه کرد و گفت:
قارّی کنی، قورّی کنی، پولتو دادم، می‌خورمت!»


این حکایت را چرا گفت؟!
وقتی از دادگاه پرسیدم و جریانات آن را
دوباره بحث را بازگرداندم به این‌که چرا تمامش نمی‌کنی
این جریان و حکایت غریب آن را
گفتم تا زمانی که امید به بازگشتش داشتی
خب صبر کردی و چه خوب هم
اما از زمانی که ناف امید را بریدند
و شتر بازگشت را پی کردند
دیگر چرا؟
این‌جا که رسیدم حکایت را گفت
و معلّل کرد:
«110 سکه بهار آزادی را
برای چهل سال زندگی عهد کردم
چهار سال گذشته همه را بدهم و برود؟!
انصاف است؟!
24 سکه برای چهار سال، باقی را ببخشد تا طلاقش دهم
به طلاق خُلع برود، حرام که نیست؟!»


ناراحت شدم:
«حدود شرع را اگر چه زیرپا نگذاشته‌ای
اما مرزهای اخلاق را چه بد پایمال کردی!»
طلاق را گرو نگهداشته‏ای که باقی مَهر را ببخشد؟!
کارت بدانجا رسیده که گروکشی می‏کنی؟!


این برگه را نشانم داد:


پدر گفته و دختر نوشته است
سپس برگه را گرفته و ترتیب زده
شماره‌های ترتیبی سمت چپ خط پدرزن است
مواردی که تیک خورده است انجام شده
و دختر تأیید نموده
بالکل نقشه طلاق است
که پدرزن تنظیم کرده است برای زندگی من!
ببین:
1. صحبت کردن با خاله
2. گرفتن پول از برادر (همان مهریه که داده برای کار و سود)
3. گرفتن جزوه‌ها برای شروع تحصیل
4. خبر کردن اقوام از این‌که زن از خانه شوهر خارج شده
5. با زهرا خانم صحبت کنند (برای ازدواج دوم پدر)
6. تکلیف بچه مشخص شود که دست شوهر باشد و مانع تحصیل و کسب هویت نباشد
7. اقدام برای طلاق و جدایی
8. اجاره خانه و برنامه‌ریزی مالی برای مخارج زن که دیگر پس از طلاق بر عهده شوهر نیست


نقشه کاملی است نه؟!
از ابتدا هم برنامه‌ریزی با پدر بوده
وقتی که پسرش را فرستاد و دختر را به خانه پدر برد
دختر در دفتر خاطراتش می‌نویسد:


دختر باید شش ماه در خانه پدر می‌ماند
تا مراحل نقشه پایان یابد
یعنی زمان اجرای کامل شش ماه برنامه‌ریزی شده بود
دختر باید در این مدت چه کند؟
پدر می‌گوید و او می‌نویسد:


در گام اول دختر به مقام «مدیر اجرایی خانه پدری» منصوب می‌شود
تعجب نکنید!
این همان «مسئولیت پخت و پز» و «رُفت و روب» و «شست و شو» است
که البته با عنوان چشم پُر کنی مزیّن شده
و خُب دختر را هم به طمع انداخته
گام دیگر ازدواج دوم پدر است
که اگر دختر می‌خواهد عملاً تحصیل را آغاز کند
باید ابتدا زن دوم پدر را جور کند
تا بتواند «مدیریت اجرایی خانه پدری» را به زن دوم منتقل نماید
- زن اول کجاست؟
پدر او را از خانه بیرون کرده است
گفته اگر می‌خواهی برای مؤسسه ... کار علمی کنی
باید بروی بیرون از این خانه
و مادر زن رفته است خانه مادرش!


- گفتم: «چه زندگی خوبی دارد این پدرزن شما»
کجایش را دیده‌ای، خیلی‌هایش را هنوز نگفته‌ام!
این نقشه‏ای است که برای نبرد سه سال پیش کشیده است
نقشه‏های امسال هنوز به دستم نرسیده!
خلاصه من با چنین دشمنی
که نقشه‌های درازمدت می‌کشد
و برنامه‌ریزی‌های شگفت
برای ریزترین مسائل زندگی
چه کنم؟!
خواستم به روش «قور قور» عمل کنم
که بلکه ...


حرفش را قطع کردم
ساعتی نصیحت
گفتم و گفتم تا قانع شود
که هر چه کردند به خود کردند
و هر چه کنی به خود کنی
که عمل هر کس همراه خود اوست
وقتی به ملاقات پروردگار می‌شتابد
می‌خواهی با کدام اعمال پروردگارت را ملاقات کنی؟!


راضی کردم که: برو و درخواست طلاق بده
اگر چه مهریه را باید بپردازی
ولی دریغ نکن
حتی اگر در محاسبه‌ات
110 سکه مهریه 40 سال بوده و تو
باید برای 4 سال بپردازی
اعتمادت به خدا را از دست مده
همین مقدار هم اشتباه کردی
برو و استغفار کن
از این‌که برای طلاق اقدام نکردی
اگر کراهت داری که با او زندگی کنی
چه حقی داری که زندگی او را متوقف نگهداری
آزادش کن تا به تحصیلش ادامه دهد
تا به هویت از دست رفته‌اش دست یابد
برو و اقدام کن!


اما با خود که خلوت می‏کنم، از این نقشه عجیب به شگفتی می‏آیم!
و هنوز در عجبم، واقعاً چنین پرونده‏ای تا به حال ندیده بودم! چه پدرزنی!


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
فهرست مطالب آرشیوشده از این پرونده:


شرایط عجیب
مهریه را باید داد...!
بردن جهیزیه از خانه شوهر!
نه شور، نه بی‏نمک
تضاد حقوق زوج و زوجه
دعا برای هم
چماق و هویج
تنها مجتهد روی کره زمین!
حالا از این بدتر نمیشود!
هویج ِ خیلی بزرگ
ناتوانی از عذر؛ محصول بیماری خودشیفتگی
چماق رسید!
قضاوت با شما
کالمعلقه
آزار برای طلاق
پاسخ پرسشهایت - بخش اول
پاسخ پرسشهایت - بخش دوم
پاسخ پرسشهایت - بخش سوم
پاسخ پرسشهایت - بخش چهارم 
نامه‏ها - بخش اول
نامه‏ها - بخش دوم
نامه‏ها - بخش سوم
نامه‏ها - بخش چهارم
نامه‏ها - بخش پنجم
خداحافظ زندانی
پس گرفتند! 
رنج ِ فرزند 
تماس1
عام‏البلوایی 
اخلاق در دادگاه
بی هیچ قضاوتی
انسان‏پرستی
نصیحت در مطب
یک میلیون نحله
عجب اصلی!
پدرپرست!
کار مضاعف در دادگاه
ریاضیدان!
پیامک دیرهنگام
المغالطات العینیّة
اجرت المثل!
در حجره می زیَم
مرافقت بعد از طلاق
باز هم دادگاه
حکم ِ جلب
احضار برای دادگاه
                                            [بیشتر]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

بایگانی وبلاگ:   فرزندانم -  سفرنامه خاورمیانه اسلامی -  فعالیت‏ها -  حکایت دعوایی عجیب -  نوشته‌ها
از فعالیت در سفر با نوشتن
سایت آسیدمنیرالدین
همایش فقه حکومتی
پیام رهبری برای نهضت بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
نمودار تشکیلاتی سازمان ملل
چشم انداز فناوری اطلاعات
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی
مقاله‌‏مان برای همایش‌مان
نوشته های جدید برای دانلود
مهندسی شبکه مجازی
قطعی بودن ولایت فقیه بر مبنای تمام فقها
دامنه و محدوده تمام IPهای ایرانی (Iran's IP index)
مردان ِ شبکه
تقسیمات کشوری
طرح مهندسی فرهنگی
داده‌های کارگروه‌ها
فرآیند دادرسی تمکین
مافیای فرهنگی
تبلیغ دین؛ کارکرد وبلاگ
سه ساعت با اساتید حوزه
فرآیند ارائه دادخواست
فرآیند دادرسی مهریه
نخبگان حوزه و توصیه رهبر
عمق آزاداندیشی رهبر
نقش ارتکازات اجتماعی در اجتهاد
یک ماه گذشت
سه روز فرصت و اینهمه طلبه!
خارج ولایت فقیه
خارج میروم
دریافت حجره اینترنتی
ماهیگیری
عجب اصفهانی...!
این بار مشهد
اطلاعات هفتاد نوشته منتشر شد!
یک نمونه از وبرایت
وبرایت
کار فروشگاه فرهنگی عماد به زودی تمام میشود!
آغاز یک نوشته؛ سفرنامه خاورمیانه
دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعی‌های نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق
سخن پایانی سفر
پایان سفر
از تاوان تا وان
اتوبوس به جای قطار
انصراف از لبنان
دفتر رهبری در سوریه
معرفی پارسی‌بلاگ به کافینت سوری
مسجد اموی و پرایدهای ایرانی
اتحاد اسلامی شیعه و سنی ندارد
از ارومیه به ترکیه
مسیری کوتاه‌تر تا سوریه
مسجد جامع مهران
ایران اروپاست!
انصراف از مسیر فلوجه
کشتار مذهبی در عراق
دیدار غیرمترقبه با حکیم
یاری‌خواهی ما از سپاه بدر
محافظان بشیر نجفی
سختی ورود به دفتر سیستانی
مسجد کوفه و طرفداران مقتدا
غول‌های وادی‌السلام
حل مشکل جبر و اختیار
جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن
الرجال قوّامون؟!
پیش‏بینیِ ازدواج، آیا؟!
زنِ خوب، بد یا شاغل؟
قدرت پنجمین نسخه HTML
الماسهای آب ِ شار
شبیه آگهی ازدواج
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی
گلهای بهاری ِ پاییزی
راز مکعب روبیک و نرم افزار حل آن
نمونه فرآیند خودتکثیری ویروس
شهید صدر: اصل واقعیت بدیهی نیست!
اعتبار هم در حکم پول است!
چالش استفاده ناصحیح از Ajax
از معراج برگشتگان
آنکه نان از عمل خویش خورد
یعنی چه نظم ما در بی نظمی ماست؟
فاطمه، فاطمه است
درج متن و ترجمه قرآن در Word
دولت ِ دشمن؛ به بهانه ادغام وزارتخانه ها
یک همایش و 18 سخنران
بنفشه نارنجی
پردازش هوشمند متن
تمام سفر در یکجا
مکان تخمینی انفجار قم
وقتی اسرائیل گدایی میکند
آخوند درباری
تقویت درس اخلاق در حوزه
همایش تحوّل در علوم انسانی
جهانی شدن اسلامی و پذیرش‌های پیش‌نیاز
کمی هم نوستالوژی از خودمان...
کم‌فروشی ِ فرهنگی
بفرما روضه
ره‌آورد دیجیتالی نور...
پیدا کردن یک دوست قدیمی
باز هم فیزیک و فلسفه
فیزیک و فلسفه
تکنولوژی تبلیغ در حوزه
«مافیای فرهنگی» در خدمتِ «ناتوی فرهنگی»!

دوشنبه 1 خرداد 91

امروز: 71 بازدید

دیروز: 111 بازدید

آشنایی

شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح[187]
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه

نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
تلفن تماس: 09192951227
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 32
تاریخ تولد: 14بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: غیرمتأهل
شغل: تحصیل و تدریس
تحصیلات: سطح 3 حوزه
وزن: 124
قد: 181

سایت شخصی

اندیشه‌ها و باورها
سواد کلاسیک
تحصیلات حوزوی
اسم و فامیل
سوابق کاری
موضوعات نوشته‌ها
سالهای نوشتن
سفارش‌دهندگان نوشته‌ها
سایت‌های طراحی شده
دموی سایت‌ها
آواها یا نوارها
نماها یا فیلم‌ها
حساب بانکی

آرشیو

فرزندانم [17]
سفرنامه خاورمیانه 1 [11]
سفرنامه خاورمیانه 2 [10]
فعالیت‏ها [39]
حکایت دعوایی عجیب [48]
نوشته‌ها [41]
حل مشکل جبر و اختیار [13]

طراح قالب

خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

اشتراک‌گذاری




تعداد 84885 بازدید